مردی برای خود خانهای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت.در همسایگی او خانهای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی میکرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانهاش و ریختن آشغال آزارش میداد.یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است.سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوههای تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه ببرد.وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است.وقتی در را باز کرد مرد به او یک سطل پر از میوههای تازه داستانهای کودکانه...ما را در سایت داستانهای کودکانه دنبال میکنید
برچسب: همساده, نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 16:24
دیروز نشسته بودم و فکر میکردمخیلی دلم میخواست معنی اسمم را بدانم چندباری از اقوام شنیده بودم صبا یعنی باد خوشخبر.در کتاب ادبیات[پایه هشتم]هم نوشته بود بادی که از سمت مشرق میوزد.در لغت نامه دهخدا گشتم و به این معنی رسیدم:باد صبابادی است که از مابین شرق و شمال وزد و بادبرین همین است .به این نتیجه رسیدم که اگر خواستم معنی لغتی را پیدا کنم به لغتنامه دهخدا سری بزنم.به شما هم این پیشنهاد رو میکنم این هم ادرس سایت...........www.vajehyab.com داستانهای کودکانه...
دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .»دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند. ولی داستانهای کودکانه...